به نظر شما آيا وجدان آدم تابع عقلش هست يا از طريق الهام به قلب، وجدان آدمها بيدار ميشه؟
پاسخ :
با جستجويي که در منابع روايي انجام شد ، به نظر مي رسد که واژه وجدان ( وجدان اخلاقي ) ، به آن معنايي که در ميان مردم ما معروف است ، در روايات اهل بيت (ع) به کار نرفته است. در علومي مثل فلسفه نيز اين واژه در معاني ديگري به کار مي رود که ربط چنداني به معناي رايج آن در ميان عرف ندارد. حتّي در کتب اخلاقي علمي و نوشته شده به وسيله ي بزرگان اخلاق اسلامي نيز اين واژه کاربرد چنداني ندارد.
آن معنايي که در عرف ، با واژه ي وجدان بيان مي شود ، به نظر مي رسد مرادف باشد با اصطلاح قرآني « نفس لوّامه ــ نفس سرزنش کننده » که در کتب اخلاقي نيز به فراواني از آن ياد مي شود. خداوند متعال مي فرمايد: « وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ ـــ و قسم نمي خورم به نفس ملامت کننده » (القيامة :2)
در کتب حکما و اخلاقيّون بزرگ اسلامي ، براي نفس (روح) ، مراتب و شئونات گوناگوني ذکر شده ، که عقل ، خيال ، وهم ، شهوت ، غضب ، سامعه ، باصره ، اراده ، اختيار ، توجّه ، فکر و ... از آن جمله مي باشند. يعني نفس آدمي يک حقيقت غير مادّي است که داراي شئون و ظهورات فراواني است که موارد پيش گفته تنها نمونه اي از آنها مي باشند. از جمله شئونات ديگر نفس تعلّق آن به بدن و تدبير آن مي باشد که از اين جهت نفس انسان را نفس مدبّره مي نامند. همچنين از شئونات نفس آدمي اين است که گرايش به کمالات ملکوتي و جبروتي و الهي دارد ؛ و سعي مي کند بدن و کارهاي بدني و بلکه تمام قوا و شئونات خود را در جهت نيل به کمالات قرار دهد. امّا گاه نفس آدمي به خاطر ضعف آن ، در گرايش به تدبير بدن و برآوردن نيازهاي آن افراط کرده ، شئونات نفس را در جهت مخالف کمالات الهي قرار مي دهد. در اين حالت ، از نفس بشر تعبير به « نفس امّاره » مي شود که انسان را به سوي دنيا و اموري ، که کمال حقيقي نيستند ، امر مي کند. امّا از آن جهت که نفس در ذات خود گرايش به کمالات الهي نيز دارد ، گاه بر ضدّ گرايشات مادّي قيام کرده ، خود را به خاطر افراط در گرايش به امور مادّي ، مورد سرزنش قرار مي دهد ؛ در اين حالت ، از نفس آدمي با عنوان « نفس لوّامه» ياد مي شود. گاه نيز نفس به چنان رتبه اي از کمال مي رسد که ديگر هيچگاه ميل به افراط در گرايشات پست دنيايي پيدا نمي کند ؛ در اين حالت نيز نفس را « نفس مطمئنّه » مي گويند.
بنا بر اين ، وجدان يا نفس لوّامه مرتبه اي از مراتب يا شأني از شئون نفس است که بالاتر از نفس امّاره بوده ، بر ضدّ نفس امّاره قيام مي کند و کارهاي آن را مورد نقد و ايراد قرار مي دهد و انسان را از غوطه ور شدن در امور مغاير با کمالات حقيقي باز مي دارد.
امّا پاسخ اين سوال که: نفس لوّامه چگونه خير و شرّ را مي شناسد؟ در اين سخن خداست که مي فرمايد: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها ؛ فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها ــــ و قسم به نفس و آن كس كه آن را بپرداخت ؛ سپس فجور و تقوايش (شرّ و خيرش) را به او الهام كرد.» (الشمس:7 ،8)
از اين آيات شريفه استفاده مي شود که خداوند متعال خوبي و بدي را به نفس آدمي الهام نموده است ؛ لذا نفس با حقيقت خوبي و بدي آشناست ؛ لکن مصاديق آن را بايد از عقل و دستورات شرع دريافت نمايد. لذا خداوند متعال ، در آيات و روايات متعدّدي ، آدمي را سفارش به تبعيّت از عقل و انبياء نموده است. البته ذکر اين نکته نيز لازم است که واژه ي « الهام » در اين آيات ، به معني الهام از طريق ملائک نيست ؛ بلکه مقصود اين است که خداوند متعال ، روح را چنان آفريده که ذاتاً اصول خوبي و بدي را مي شناسد همانگونه که در ذات خود گرايش به کمال و زيبايي و آگاهي و پرستش دارد. البته طبق شواهد نقلي ، شکّي نيست که الهامات وارده از سوي ملائک نيز ياريگر نفس لوّامه مي باشند ؛ همانگونه که شياطين انس و جنّ با وساوسشان هيزم به آتش نفس امّاره مي ريزند.
خلاصه کلام اينکه:
1ـ نفس داراي مراتب و شئونات فراواني است که نفسّ لوّامه يا وجدان نيز يکي از آنها مي باشد.
2ـ نفس لوّامه يا وجدان ، در تشخيص حقّ و باطل نه تابع عقل است و نه تابع الهام بيروني ، بلکه خود ذاتاً اصول نيک و بد را مي شناسد. لکن در شناخت مصاديق خوب و بد ، هم از عقل کمک مي گيرد ، هم از الهامات الهي ، هم از شريعت صحيح.

منبع پاسخگو :

سایت پرسمان

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:31 توسط علی موجودی |

 

خواهشي از شما داشتم، مي خواستم كتاب درباره خداشناسي و كتابهاي درباره مهدويت و ظهور امام زمان(عج)، شناخت امام(ع) را معرفي کنيد.


چند كتاب براي خداشناسي :


1- معارف قرآن (3 - 1، خداشناسي، کيهان شناسي، انسان شناسي)، مصباح يزدي، محمدتقي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (بخش نخست اين کتاب درباره خداشناسي است).
2- خدا از ديدگاه قرآن، بهشتي، محمد، بعثت تهران
3- خدا در نهج البلاغه، گرامي، محمد علي، الفتح تهران
4 - خدا و صفات جمال و جلال ، سبحاني، جعفر، دفتر تبليغات اسلامي قم
5- آفريدگار جهان، آيت الله مکارم شيرازي
6- راه خداشناسي، استاد جعفر سبحاني
7- راه شناخت خدا، محمدي ري شهري

8- خدا را چگونه بشناسيم، آيت‏الله مكارم شيرازى
9- اصول عقايد، استاد محسن قرائتي
10- خدا در قرآن، شهيد بهشتي
11- دوره پنج جلدي مقدمه اي بر جهان بيني توحيدي، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)
12- توحيد، شهيد دستغيب شيرازي
13- تبيين براهين اثبات خدا، آيت الله جوادي آملي، مركز نشر اسراء قم.
14- توحيد ، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)
15- براهين اثبات وجود خدا در نقدي بر شبهات جان هاسپرز , حميدرضا شاکرين

چند كتاب تاريخي و كلامي در باب امام شناسي:

1- سيره پيشوايان، مهدي پيشوايي، مؤسسه تحقيقاتي امام صادق(ع) قم
2- سيره معصومان، سيد محسن امين، ترجمه علي حجتي کرماني، سروش تهران
3- منتهي الامال، شيخ عباس قمي، هجرت قم
4- نگاهي به زندگي چهارده معصوم(ع)، محمد محمدي اشتهاردي، ناصر قم
5- سيري در سيره ائمه اطهار(ع)، شهيد مطهري، صدرا قم
6-فروغ ابديت ، دو جلد ، آيت الله جعفر سبحاني
7-تاريخ تحليلي اسلام، استاد رسول جعفريان
8- تاريخ اسلام، رسولي محلاتي
9-شايسته‏ترين رهبر ، رجبعلى مظهرى
10-امامت و رهبرى ، شهيد مطهرى
11-رهبرى امت ، جعفر سبحانى
12-خدا و امامت ، جعفر سبحانى
13-امام‏شناسى علامه سيد محمد حسين حسيني طهرانى ( 15 جلد )
14-نقش ائمه در احياى دين، ج 1 - 15 علامه عسكرى
15-حق‏جو و حق‏شناس (ترجمه المراقبات) علامه سيد شرف الدين، ترجمه: امامى
16- امامت در بينش اسلامي ، علي ربّاني گلپايگاني
17- الشافي ، سيد مرتضي ( رض)
18- تلخيص الشافي ، شيخ طوسي (رض)
19- الغدير ،علامه اميني
20- انسان كامل ، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)
21-پرسشها وپاسخها در باب امامت حضرت علي (ع)
22-علم امام ، محمد رضا مظفر
23-فلسفه امامت ، سيد يحيي يثربي
24- جاذبه و دافعه علي (ع) ، استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)


 

براي مطالعه در زمينه مهدويت، منابع زير توصيه مي شود:

مهدويت در قرآن
1. كتاب شناسي قرآن و انتظار، دبيرخانه دوازدهمنين نمايشگاه بين المللي قرآن كريم، تهران، فرهنگ مكتوب(اين اثر كتابها، پايان نامه ها و سايت هاي اين موضوع را معرفي كرده ا ست.)
2. سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن، سيدهاشم بحراني، ترجمه سيدمهدي حائري قزويني
3. سيماي مهدويت در قرآن، محمدجواد مولي نيا، قم ، موسسه انتشاراتي امام عصر
4. امام مهدي در قرآن، مهدي يوسفيان، قم، مركز تخصصي مهدويت
5. معجم احاديث الامام المهدي(عج)، ج5، كوراني و ديگران، قم، موسسه المعارف السلاميه
6. الامام المهدي في القرآن و السنه، سعيد ابومعاش، مشهد، آستان قدس رضوي

مهدويت در روايات شيعه و سني


1. امام مهدي در احاديث شيعه و سني، نويسندگان، قم، مركز تخصصي مهدويت
2. در انتظار ققنوس، سيدهاشم ثامر العميدي، ترجمه مهدي عليزادهف قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
3. منتخب الاثر، لطف الله صافي گلپايگاني، قم، حضرت معصومه(س)

منابع روايي شيعه

1. غيبت نعماني، ابن ابي زينب محمد بن ابراهيم بن جعفر كاتب نعماني، ترجمه محمدجواد غفاري، تهران، صدوق
2. غيبت طوسي، ابن جعفر محمدبن الحسن، شيخ طوسي، قم، مؤسسه المعارف الاسلاميه(اين كتاب با عنوان خورشيد نهان در دو جلد توسط عباس جلالي ترجمه و موسسه تعاون امام خميني(ره) تهران آن را چاپ كرده است.)
3. كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ترجمه منصور پهلوان، قم، دارالحديث
4. بحارالانوار، الجامعه لدررأخبار الأئمه الأطهار، محمدباقر مجلسي، ج51، 52 و 53(اين جلدها با عنوان مهدي موعود با ترجمه علي دواني و چاپ انتشارات الاسلاميه تهران منتشر شده است.)

مهدويت و ادعيه
1. صحيفه مهديه، سيدمرتضي مجتهدي سيستاني، با ترجمه فارسي، قم، حاذق
2. صحيفه المهدي، جواد قيومي، اصفهاني، قم، جامعه مدرسين
3. صحيفه المهدي، عيسي اهري، قم، رسالت
4. مكيال المكارم، سيدمحمدتقي موسوي اصفهاني، ترجمه سيدمهدي حائري قزويني، ج2، ص568-181، قم، نگين.

منجي در اديان
1. ظهور حضرت مهدي(عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان، سيداسدالله هاشمي شهيدي، قم، مسجد مقدس جمكران
2. فصل نامه هفت آسمان، مقاله « گونه شناسي منجي موعود در اديان»، علي موحديان عطار، شماره 12 و 13 ص129-107
3. اديان و مهدويت يا آرا و عقايد درباره مهدي(عج)، محمد بهشتي، تهران، بهمن

مهدي شناسي(ويژگي هاي حضرت مهدي(عج))
1.مهدويت (پيش از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف
2. مهدويت (پس از ظهور ) ، رحيم کارگر ، نشر معارف

ساير ابعاد زندگي امام :
الف. مادر امام مهدي(عج)
1. بانوي نور، مريم بصيري، قم ، بوستان كتاب، چاپ اول، 1377
2. نرگس همدم خورشيد، محمدباقر پوراميني، قم، نورالسجاد، چاپ اول، 1378
3. فصلنامه انتظار، شماره2، مقاله «حديث شناسي مهدويت»، نجم الدين طبسي
ب. امامت كودكي
1. موعود شناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، ص250-231، قم، مسجد مقدس جمكران
ج. خصوصيات ظاهري
1. فصلنامه انتظار، شماره5، مقاله «جمال يار»، جواد جعفري، ص194-151)
د. پنهان زيستي
1. تلاش گر پنهان، محمدرضا فؤاديان، قم، سبط النبي(ص)
ه. اسماء و القاب
1. نام محبوب(بررسي در نام و القاب امام عصر(عج)، سيدحسن حسيني، تهران، آفاق
2. الشهاب الثاقب در اسماء و القاب امام الغائب، علي سليماني، بروجردي، قم، هم‌مهين
3. نجم الثاقب، ميرزا حسين نوري، قم، مسجد مقدس جمكران، ص138-115
و. طول عمر
1. زنده روزگاران(جستاري در دير زيستي امام عصر(عج)، فريدوني، تهران، آفاق
2. راز طول عمر امام زمان(عج)، از ديدگاه علم و اديان، علي اكبر مهدي پور، قم، طاووس بهشت
3. امكان طول عمر تا بي نهايت، برگرفته از قرآن و حديث، محمد مظاهري، قم، ارغوان دانش
4. فصل نامه انتظار، شماره6، مقاله «امام مهدي(عج) و طول عمر» حسين زينلي
ز. توقيعات
1. نشاني از امام غايب(عج) بازنگري و تحليل توقيعات، محمدمهدي ركني يزدي، مشهد آستانه قدس رضوي
2. فصل نامه انتظار، شماره3، مقاله «نقش و جايگاه توقيعات در عصر غيب صغرا» محمدرضا جباري
ح. غيبت صغرا
1. تاريخ عصر غيبت، نگاهي تحليلي به عصر غيبت امام دوازدهم، سيدمسعود پورآقايي و ديگران
2. پژوهشي در زندگي امام مهدي(عج) و نگرشي به غيبت صغرا، سيدمحمد صدر، ترجمه محمد امامي شيرازي، قم، جهان آرا
3. تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، جاسم حسين، ترجمه سيدمحمد تقي آيت اللهي، تهران، اميركبير
ط. غيبت كبرا
1. تاريخ غيبت كبرا، سيدمحمد صدر، ترجمه سيدحسن افتخارزاده، تهران، نيك معارف
ي. سيره امام مهدي(عج)
1. دولت مهدي، سيرت مهدي، مصطفي دلشاد تهراني، تهران، دريا
2. پيداي پنهان(نگاهي كوتاه به حيات، سيرت و آثار حضرت مهدي(عج)، سيدمسعود پورسيدآقايي، قم، حضور)


غيبت و علل آن
1. چشم به راه مهدي، مقاله «فلسفه غيبت در منابع كلام شيعي»، غلام رضا جلالي نائيني، ص439-403
2. فصل نامه انتظار، شماره7، مقاله «فلسفه غيبت از منظر روايات»، محمد هادي غروي، ترجمه بهروز محمدي، ص165-184
3. فصل نامه انتظار، شماره4، مقاله «دلايل غيب حضرت مهدي(عج) از ديدگاه روايات»، نجم الدين طبسي، ص260-229)

فوايد امام غايب
1. نور مهديف مقاله «دانش امام زمان در جهان هستي»، علي اكبر مهدي پور، ص205-197
2. فصل نامه انتظار، شماره6، مقاله «غيبتي در حضور، نيكو ديالمه، ص262-251

انتظار
1. نگاهي دوباره به انتظار، مجيد حيدري نيك، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود
2. انتظار پويا، آصفي، قم، مركز تخصصي مهدويت
3. انتظار عامل مقاومت و حركت، صافي گلپايگاني، قم، انديشه

وضعيت شيعه در عصر غيبت
1. تاريخ تشيع از پيدايش تا پايان غيب صغرا، علي محرمي، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)
2. تاريخ عصر غيبت، سيدمسعود پورسيد آقايي و ديگران، قم، حضور

مهر و محبت امام مهدي(عج)
1. مهر محبوب، سيدحسين حسيني، تهران، آفاق
2. مهر بيكران، نگاهي به رأفت امام زمان(عج)، محمد حسن شاه آبادي، قم، مسجد مقدس جمكران
3. ميرمهر، سيدمسعود پورسيدآقايي، قم، حضور

اماكن منسوب به حضرت مهدي(عج)
1. فصل نامه انتظار، شماره5، علي اكبر مهدي پور، مقاله «اماكن زيارتي منتسب به امام زمان(عج) در ايران و جهان»، ص354-333، شماره6، ص354-328، شماره7، ص376-341
2. مسجد جمكران، ميعادگاه ديدار، محمدجواد بستاني راد، قم، فرهنگ مشرق زمين
3. ميعادگاه عاشقان(مسجد سهله)، سيدعباس موسوي مطلق، قم، مهر خوبان
4. شهر به شهر، كو به كو، سعيد مقدس، تهران، مكيال

ملاقات با حضرت مهدي(عج)
1. مجله موعود، مقاله «تشرفات بين نفي و اثبات»، هادي دانش ور، شماره1، ص23-18، شماره3، ص50-44 و شماره5
2. روزنه اي به خورشيد، ترجمه سيدحسن افتخارزاده، تهران، نيك معارف
3. تشرف يافتگان، پژوهشكده تزكيه اخلاقي امام علي(ع)، قم، كريمه
4. عنايات حضرت مهدي موعود(عج) به علما و مراجع تقليد، علي كريمي جهرمي، قم، موسسه نشر و تبليغ

فرق انحرافي
1. تاريخ جامع بهائيت، بهرام افراسيابي، تهران، مهرفام
2. بابي گري و بهايي گري، محمد محمدي اشتهاردي، قم، كتاب آشنا
3. تحليلي بر تاريخ و عقايد فرقه شيخيه، احمد خدايي، قم، اميرالعلم
4. بهائيان، سيدمحمدباقر نجفي، قم، نشر مشعر

شرايط و علائم ظهور
1. فصل نامه انتظار، شماره7، مقاله «مقدمات ظهور»، سيدمجتبي فلاح، ص270-229
2. چشم به راه مهدي(عج)، مقاله «بررسي نشانه هاي ظهور»، ص313-241
3. سفياني از ظهور تا افول، نصرت الله آيتي، قم، ثاني عشر(موسسه آينده روشن)
4. نوائب الدهور في علائم الظهور، سيدحسن ميرجهاني، تهران كتابخانه صدر، 4 جلد

حكومت جهاني امام مهدي(عج)
1. تاريخ پس از ظهور، سيدمحمد صدر، ترجمه حسن سجادي پور، تهران، موعود
2. حكومت جهاني مهدي(عج)، ناصر مكارم شيرازي، قم، هدف
3. چشم اندازي به حكومت مهدي(عج)، نجم ا لدين طبسي، قم، بوستان كتاب
4. حكومت جهاني امام عصر(عج)، محمدتقي فلسفي، تهران، بنياد فرهنگي مهدي موعود(عج)
5. آينده جهان(دولت و سياست در انديشه مهدويت)، رحيم كارگر، قم، مركز تخصصي مهدويت
6. تعليم و تربيت در عصر ظهور ، رحيم کارگر ، مرکز تخصصي مهدويت
ياران
1. جوانان ياوران مهدي، محمدباقر پوراميني، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي(عج)
2. فصل نامه انتظار، شماره3، مقاله «مهدي ياوران»، نصرت الله آيتي، ص93-73
3. فروغ حق ، رحيم کارگر ، مرکز تخصصي مهدويت

زنان و حكومت امام زمان(عج)
1. زنان در حكومت امام زمان(عج)، محد جواد طبسي، تهران، بنياد فرهنگي مهدي موعود
2. فصل نامه مشرق موعود، مقاله «شرح حال و ويژگي هاي زنان رجعت كننده»، جواد جعفري، قم، مؤسسه آينده روشن

مهدويت و جهاني شدن
1. جستارهاي در مهدويت ، رحيم کارگر، مرکز تخصصي مهدويت
2. سياست و مهدويت، غلامرضا بهروزلك، قم، حكمت رويش(موسسه آينده روشن)، ص193-117
3. فصل نامه انتظار، شماره6، مقاله «جهاني شدن و حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)»، رحيم كارگر، ص192-141
4. فصل نامه انتظار، شماره7، مقاله «جهاني شدن و مقايسه آن با حكومت واحد جهاني حضرت مهدي(عج)، حبيب الله طاهري، ص208-185
5. موعودشناسي و پاسخ به شبهات، علي اصغر رضواني، ص47-41، قم، مسجد مقدس جمكران

مهدويت ستيزي
1. مهدي ستيزان، محمدصابر جعفري، قم، مركز تخصصي مهدويت
2. پيش گويي ها و آخرالزمان، 2جلد، نويسندگان، تهران، موعود
3. تهاجم يا تفاوت فرهنگي، حسن بلخاري، تهران، حُسن افرا

مهدويت و غرب
1. پايان تاريخ، سقوط غرب و آغاز عصر سوم، مسعود رضوي، تهران، شفيعي
2. آرماگدون، محمود النجيري، مترجمين قبس زعفراني، رضا عباس پور، تهران، موعود

آسيب شناسي مهدويت
1. انديشه مهدويت و آسيب ها، محمد صابر جعفري، قم، مركز تخصصي مهدويت
2. فصل نامه انتظار، شماره1، ص240-226، شماره2، ص295-276 مقاله «آسيب شناسي تربيتي مهدويت، خسرو باقري
3. فصل نامه انتظار، شماره 11 و 12، مقاله «چشم اندازي به برخي از آسيب هاي تربيتي مهدويت، مريم معين الاسلام، ص248-217

منبع پاسخگو :

سایت پرسمان

+ نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:41 توسط علی موجودی |

 

چرا امروزه يه دختر نمي تونه از پسر مورد علاقش خواستگاري كنه و اگه اين كارو انجام بده مورد تمسخر اون پسر قرار مي گيره؟ مگه حضرت خديجه(س) از حضرت محمد(ص) خواستگاري نكرد؟ يا زليخا كه شيفته حضرت يوسف(ع) بود؟ شما بگين تكليف دلي كه شيفته باطن شده نه ظاهر چيه؟ اينكه با حيايي كه داره نمي تونه اين مسأله رو بازگو كنه، چيه؟ بايد اين حس رو پنهون كنه

پاسخ :خواهر محترم, همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي هر انساني است زيرا در همه ابعاد زندگي تأثير دارد و ازدواج موفق مي تواند باعث پيشرفت انسان در زمينه هاي مختلف شود كما اينكه اگر ازدواج ناموفق باشد مشكلات زيادي را براي انسان به وجود مي آورد و مانع رشد و ترقي مي شود بنابراين بايد با اين امر مهم سنجيده برخورد كرد و از هر گونه شتابزدگي ، يك جانبه گرايي، ظاهر بيني و سطحي نگري اجتناب كرد.
معمولاً جامعه ما خواستگاري دختر از پسر را نمي پسندد، ولي اشکالي هم ندارد که در برخي موارد که دختر از فرد به خصوصي خوشش آمده و فکر مي کند که با او تناسب دارد و يا شرايطش به گونه اي است که به هر دليل خواستگار ندارد، اين امر از طرف دختر صورت بگيرد. در اسلام هم منعي براي آن بيان نشده است؛ منتهي براي آسيب زدايي، لازم است با درايت و کياست عمل شود و از راهکاري که ارايه مي شود استفاده گردد. اگر دختر از راه منطقي اش وارد شود و احساساتي با اين قضيه برخورد نکند، مورد سرزنش و تمسخر ديگران قرار نمي گيرد. راه منطقي در اين مسأله اين است که اگر دختر به فردي علاقه دارد و او را براي همسري خويش مناسب مي داند (معيارهاي همسر شايسته در پايان جواب آمده است)، با مشورت ديگران، فردى را واسطه کند تا مطلب را به طور محرمانه پيگيرى نمايد. لازم است شخص واسطه انسانى متعهد و رازدار باشد تا به خوبى بتواند به وظيفه‏اش عمل کند و به طور غيرمستقيم مرد مورد نظر را به خواستگارى از شما تشويق و معرفى کند. تنها در صورتي که زمينه مناسبي مشاهده کند و يا ضرورت اقتضا کند مي تواند علاقه شما را به اطلاع ايشان برساند و به نحوي عمل کند که مشکلى ايجاد نشود. الآن هم در برخي خانواده ها چنين رسمي وجود دارد که وقتي مي بينند پسري با شرايط مناسب در فاميل يا آشنا وجود دارد و مي تواند دختر آنها را خوشبخت کند، از طريق يک واسطه پيغام مي دهند و او را ترغيب به ازدواج با دخترشان مي کنند.
علاوه بر اين، قبل از هر اقدامي بايد خانواده‏ها به خصوص خانواده‏ دختر خانم از اين موضوع اطلاع کافى داشته باشند و موافقت ضمنى آن‏ها جهت معرفى دخترها و پسرها به همديگر جلب شده باشد که در آن صورت سرزنش خانواده‏ها را به دنبال نخواهد داشت و آنها هم خودشان را در اين قضيه مسؤول مي شمارند و کمک خواهند نمود.
در پايان اين نکته را نيز بايد توجه داشت که اگر کسى چنين اقدامى کرد، بايد خود را براى شنيدن پاسخ منفى طرف مقابل نيز آماده کند؛ خصوصاً که دختران در اين زمينه حساس‏ترند و در صورتى که اقدام به خواستگارى کنند و با پاسخ مناسبى روبه‏رو نشوند، ممکن است از نظر روحى بسيار متألم گردند. بالاخره ازدواج نياز به عشقي دو طرفه دارد و اگر دختر به پسر علاقمند است بايد اين علاقه از طرف پسر هم باشد. و هميشه اين علاقه وجود ندارد و گاهي اوقات با جواب منفي پسر همراه است. پس دختري که چنين ريسکي مي کند بايد از لحاظ روحي خودش را آماده شنيدن جواب منفي هم بکند تا در اين صورت خيلي آسيب نبيند.
در پايان بر دو نکته تاکيد مي کنيم :
1. اين مواردي را که شما نام برديد ازدواج هاي خاص و در باره افراد ويژه صورت گرفته و نمي توان از اين موارد استثاايي درباره خود الگو گيري کرد مگر خود را در همان رديف تلقي نموده و داراي همان ويژگي ها باشيد.
2. لازم است در علاقه پيدا کردن به فرد مورد نظر به معيارها و ملاك هايي كه در انتخاب همسر بايد در نظر گرفته شود ،‌ توجه کافي شود نه آنکه تحت تاثير برخي احساسات و هيجانات به فردي دل بسته و به گمان آنکه شيفته باطن شده ايم نه ظاهر امر بر فرد مشتبه شود به عبارت ديگر گاهي فرد خود هم نمي داند و ناخودآگاه به فردي علاقه مند شده و حال آنکه به همان مشکلي گرفتار مي شود که گمان مي کند از آن فرار کرده خلاصه مساله بسيار دقيق است.

منبع پاسخگو :

سايت پرسمان

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:41 توسط علی موجودی |

 

در جامعه اسلامي دوستي ميان دختر و پسر نامحرم  گناه خطاب مي شود. حال سوال اين است وقتي دو نفر با هم دوست مي شوند و بعد از مدتها باز هم اعتقاد بر اين است که همديگر را نمي شناسند. چه طور امکان دارد در مدت کوتاه خواستگاري، اين آشنايي ايجاد شود؟ آيا اين امر موجب نمي شود که در احکام مربوط به جوانان تجديد نظري رخ دهد؟


پاسخ : به طور کلي احکام شرعي از طرف خداوندي صادر شده که حکيم و عالم به تمام مصالح و مفاسد ما مي باشد و با در نظر گرفتن همه جهات حکم را جعل نموده بنابراين اگر کمبودي مشاهده شد مربوط به عدم درک صحيح و يا نحوه عمل کرد ما مي باشد در رابطه با مورد سوال نيز همين طور است لذا اگر کسي دز مدت کوتاه خواستگاري به قول شما نتوانست از همسرش شناخت پيدا کند مي تواند ابتدا با اجازه پدر دختر يک عقد موقت بخوانند و بعد از شناخت کافي به طور دايم ازدواج نمايند البته اين کار در صورتي جايز است که خدعه نيرنگي در کار نباشد و هيچگونه رابطه جنسي در بين نباشد بلکه فقط براي محرميت و اين که در اثر رفت و امد بيشتر بتوانند به رفتار يکد يگر پي ببرند

 

منبع پاسخگو :

سايت پرسمان 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:38 توسط علی موجودی |

 

چرا زن باید پوشش داشته باشه؟ چرا حجاب؟؟

یه دختر با هر تیپی دوست داره بیرون بیاد ولی به خاطر اینکه پسر با دیدن اون دختر تحریک میشه نباید بدون پوشش بیاد چرا؟

فقط دخترا باید حجاب داشته باشن؟ پس پسرا چی؟

اون اینجوری اومده بیرون پسر میتونه نگاه نکنه تا تحریک نشه...

 

    دوست عزیز ابتدا سوالات و شبهه های مطرح شده در این زمینه را بیان می کنیم و سپس  پاسخ شما را بیان خواهیم کرد.
1) کارکردهای پوشش لباس چیست؟
2) مفهوم حجاب و رابطه آن با پوشش اسلامی (مقرر برای بانوان) را توضیح دهید.
3) حجاب یا پوشش اسلامی بانوان ریشه ایرانی دارد یا اسلامی؟
4) آیا در قرآن کریم، دستور خاصی درباره پوشش بانوان وجود دارد یا فقط بر اساس یکی دو روایت چنین حکمی به اسلام نسبت داده می‏شود؟
5) به چه دلیل پوشش اسلامی بانوان از احکام ضروری اسلام است؟
6) آیا حجاب به بانوان صدر اسلام اختصاص دارد یا حکمی عام و غیر قابل تغییر است؟ آیا با از میان رفتن مسأله برده‏داری این حکم نیز منتفی است؟
7) آیا برای مردان نیز حکم پوشش وجود دارد؟ در این صورت، آیا پوشش مردان و زنان متفاوت است؟
8) فلسفه پوشش اسلامی، تابو (محرومیت بی منطق) است یا طهارت روح و ایجاد متانت و قار؟
9) به چه دلیل، پوشش اسلامی مو را نیز شامل می‏شود؟
10) آیا اسلام با خود آرایی که بر اساس تمایل به زیبایی خواهی امری فطری است، مخالفت دارد؟ پس چرا با آشکار کردن زینت‏ها مخالفت کرده است؟
11) فلسفه مخالفت اسلام با آرایش غلیظ و استفاده بانوان از عطرهای تند چیست؟
12) آیا اسلام فُرم خاصی از چادر یا روسری یا مانتو و... را در پوشش بانوان مد نظر قرار داده است؟ مقصود از جلباب چیست؟ فرق روسری و مقنعه با جلباب چیست؟
13) آیا هر کس چادر بپوشد، پوشش اسلامی را رعایت کرده است؟ نحوه صحیح پوشش اسلامی چیست؟
14) پوشش اسلامی بانوان با چشم چرانی مردان چه ارتباطی دارد؟

لباس پوشیدن سابقه‏ای به اندازه حیات انسان دارد و جز پیروان یکی از مکاتب فکری که بر لزوم برهنه زیستی پای می‏فشارند،(1) همه افراد به نوعی آن را تجربه می‏کنند. این پدیده، به رغم ارتباطش با خصوصیات مختلف فردی و اجتماعی انسان، دست کم به سه نیاز وی پاسخ می‏دهد:
1. حفاظت در سرما و گرما و برف و باران(2)
2. حفظ عفت و شرم(3)
3. آراستگی، زیبایی و وقار(4)
«حجاب» به معنای پرده، حاجب، پوشیدن و پنهان کردن و منع از وصول است.(5) این واژه تنها به معنای پوشش ظاهری یا پوشاندن زن نیست و در اصل به مفهوم پنهان کردن زن از دید مرد بیگانه است. بدین سبب، هر پوششی حجاب نیست. حجاب پوششی است که از طریق پشت پرده واقع شدن تحقق یابد؛ ولی بر خلاف تصور عموم و نیز آنچه مشهور است، آیه حجاب(6) در قرآن «وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ...؛(7) چون از زنان پیغمبر(ص) متاعی خواستید، از پس پرده بخواهید». درباره زنان آن حضرت و بیش‏تر به منظور مسائل سیاسی و اجتماعی فرود آمده است(8) نه پوشش زن در مقابل نامحرم. به کارگیری کلمه «حجاب»(9) در خصوص پوشش زن اصطلاحی نسبتاً جدید است و همین سبب گردیده بسیاری گمان کنند اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود؛(10) یا مثل «ویل دورانت» بگویند: «این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان به شمار می‏رود»؛(11) و یا مدّعی شوند حجاب به وسیله ایرانیان به مسلمانان و اعراب سرایت کرده است؛ در حالی که آیات مربوط به حجاب (پوشش اسلامی زنان در مقابل نامحرمان) قبل از مسلمان شدن ایرانیان نازل شده است. در عهد جاهلیت نیز - همان طور که ویل دورانت می‏گوید(12) و کتب تفسیر شیعه و سنی(13) تأیید می‏کند - اعراب چنین پوششی نداشتند و عادتشان تبرّج و خودنمایی بود که اسلام آن را ممنوع ساخت: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏.»(14)
آنچه از قدیم به ویژه نزد فقها در بحث نماز (کتاب الصلوة) و ازدواج (کتاب النکاح) رواج داشته، واژه «ستر» و «ساتر» به معنای پوشش و وسیله پوشش زن در مقابل نامحرمان بوده است. بنابراین، وظیفه پوشش اسلامی بانوان به معنای حبس و زندانی کردن و قرار دادن آنان پشت پرده و در نتیجه عدم مشارکت این گروه عظیم در فعالیت‏های اجتماعی نیست. این وظیفه بدان معنا است که زن در معاشرت با مردان بدنش را بپوشاند و به جلوه گری و خودنمایی نپردازد و مشارکتش در فعالیت‏ها بر اصول انسانی و اسلامی استوار باشد.(15)

ضرورت پوشش اسلامی در قرآن‏
پوشش اسلامی از احکام ضروری اسلام(16) است و هیچ مسلمانی نمی‏تواند در آن تردید کند؛ زیرا هم قرآن مجید به آن تصریح کرده است و هم روایات بسیار بر وجوب آن گواهی می‏دهند. به همین جهت، فقیهان شیعه و سنی به اتّفاق به آن فتوا داده‏اند. همان طور که نماز و روزه به دورانی خاص اختصاص ندارد، دستور پوشش نیز چنین است و ادعای عصری بودن آن بی‏دلیل و غیر کارشناسانه می‏نماید.
خداوند متعال در آیه 30 سوره نور نخست به مردان مسلمان و سپس در آیه بعد به زنان مسلمان فرمان می‏دهد از چشم چرانی اجتناب کنند و در رعایت پوشش بدن از نامحرمان کوشا باشند: قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکی‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما یَصْنَعُونَ.
[ای پیامبر] به مردان مؤمن بگو دیدگان خود فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از نگاه نامحرمان بپوشانند. این کار برای پاکی و پاکیزگی‏شان بهتر است و خداوند بدانچه می‏کنند، آگاه است».
«غضّ» در لغت عرب - چنان که مرحوم طبرسی در مجمع البیان(17) و راغب اصفهانی در مفردات(18) گفته‏اند - به معنای «کاستن» است و «غضّ بصر» یعنی کاهش دادن نگاه نه بستن چشم. البتّه متعلق این فعل و این‏که از چه چیز چشمان خود را فرو بندند، ذکر نشده است؛ امّا با توجّه به سیاق آیات، به ویژه آیه بعد، روشن می‏گردد مقصود آن است که خیره خیره زنان نامحرم را تماشا نکنند و از چشم چرانی(19) بپرهیزند. از سوی دیگر، ممکن است مقصود از «حفظ فرج» در این آیه پاکدامنی و حفظ آن از آلودگی به زنا و فحشا باشد؛ ولی عقیده مفسران اولیه اسلام و نیز مفاد روایات از جمله سخن امام صادق(ع)(20) این است که مراد از «حفظ فرج» در همه آیات قرآن کریم پاکدامنی و حفظ آن از آلودگی به فحشا است؛ جز در این دو آیه که به معنای حفظ از نظر و وجوب پوشش در مقابل نامحرم است. آنگاه خداوند متعال فلسفه این آموزه را نظافت و پاکی روح می‏داند و بر خلاف اهل جاهلیت قدیم و جدید - مانند «برتراند راسل» که این ممنوعیت را یک نوع محرومیت و اخلاق بی‏منطق و به اصطلاح «تابو» (تحریم‏های ترس آور رایج در میان ملل وحشی) می‏داند - می‏گوید: این پوشش به منظور طهارت روح بشر از این‏که پیوسته درباره مسائل مربوط به اسافل اعضا بیندیشد،(21) واجب شده است. سپس در آیه بعد می‏فرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلی‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَی اللَّهِ جَمِیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ؛ [ای پیامبر] به زنان مؤمن بگو دیدگان خود فرو خوابانند و عفت پیشه ساخته، دامن خود را از نگاه بیگانگان بپوشانند و زیور خویش را جز برای شوهران و سایر محارم آشکار نکنند، مگر آنچه پیدا است؛ و روسری‏های خویش را به گریبان‏ها اندازند تا سر و گردن و سینه و گوش‏ها پوشیده باشد و پاهاشان را به زمین نکوبند تا آنچه از زینت پنهان می‏کنند، معلوم شود. ای بندگان مؤمن، همه به سوی خدا توبه کنید تا رستگار شوید».
در این آیه خداوند تعالی، در خصوص پوشش بانوان، آنچه را بر مردان مؤمن لازم است، به دو شکل گسترش می‏دهد: 1. پوشیدگی سر و گردن؛ 2. پوشاندن زینت‏ها.
«خُمُر» جمع «خِمار» و به معنای روسری و سرپوش(22) است. «جیوب» از واژه «جیب» به معنای قلب و سینه و گریبان است.(23) در تفسیر مجمع البیان چنین می‏خوانیم: زنان مدینه اطراف روسری‏های خود را به پشت سر می‏انداختند و سینه و گردن و گوش‏های آنان آشکار می‏شد. بر اساس این آیه، موظف شدند اطراف روسری خود را به گریبان‏ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد.(24) فخر رازی یاد آور می‏شود: خداوند متعال با به کارگرفتن واژه‏های «ضَرب» و «عَلی‏» که مبالغه در القا را می‏رساند، در پی بیان لزوم پوشش کامل این نواحی است.(25) ابن عبّاس در تفسیر این جمله می‏گوید: «یعنی زن مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشاند».(26)
برخی ادّعا می‏کنند، حجاب به معنای مقابله با برهنگی را قبول داریم؛ ولی در هیج جای قرآن از پوشش مو سخن به میان نیامده است؛ نا درستی این سخن آشکار می‏نماید؛ زیرا، با چشم پوشی از گفتار ابن عبّاس و نیز شأن نزول آیه، این واقعیت که زنان مسلمان حتّی قبل از نزول این آیه موهای خود را می‏پوشاندند و آشکار بودن گردن و گوش و زیر گلو و گردنشان تنها مشکل به شمار می‏آمد، تردیدناپذیر است. در آیه از رو سری سخن به میان آمده است، باید پرسید: آیا روسری جز آنچه بر سر می‏افکنند و موها را می‏پوشانند، معنایی دارد. افزون بر این، حکم میزان پوشش در روایات متعدد وارد شده است.(27) اگر قرار باشد مانند برخی از صحابه یا گروهی روشنفکر مآبان جدید فقط به قرآن اکتفا کنیم، در کشف جزئیات ضروری‏ترین احکام مانند رکعات نماز نیز ناکام می‏مانیم.
در خصوص «زینت» پرسشی مهم مطرح است. آیا مفهوم آن واژه «زیور» فارسی (زینت‏های جدا از بدن مانند جواهرات) را نیز در بر می‏گیرد یا تنها آرایش‏های متصل به بدن، مانند سرمه و خضاب، را شامل می‏شود.؟(28) در پاسخ باید گفت: حکم کلی آن است که خودآرایی جایز و خودنمایی در مقابل نامحرم ممنوع است.
آرایش امری فطری و طبیعی است(29) و حسّ زیبایی دوستی سرچشمه پیدایش انواع هنرها در زندگی بشر شمرده می‏شود. این گرایش طبیعی، افزون بر آن که آثار مثبت روانی در دیگران پدید می‏آورد، به تحقق آثار گرانبهای روانی در شخص آراسته نیز می‏انجامد. آراستن خود و پرهیز از آشفتگی و پریشانی در نظام فکری و ذوق سلیم انسان ریشه دارد. پرهیز از خودآرایی نه دلیل وارستگی از قید نفس است و نه علامت بی‏اعتنایی به دنیا. وضع ژولیده و آشفته و عدم مراعات تمیزی و نظافت ظاهری، خود به خود شخصت افراد را در نگاه دیگران خوار می‏سازد و زبان طعن و توهین دشمن را می‏گشاید.(30)  بر این اساس، پوشیدن جامه زیبا، بهره‏گیری از مسواک و شانه، روغن زدن به مو و گیسوان، معطر بودن، انگشتر فاخر به دست کردن و سرانجام آراستن خویش هنگام عبادت و معاشرت با مردم از مستحبات مؤکد و برنامه‏های روزانه مسلمانان است.(31) حضرت امام حسن مجتبی(ع) بهترین جامه‏های خود را در نماز می‏پوشید و در پاسخ کسانی که سبب این کار را می‏پرسیدند، می‏فرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَمیلٌ وَ یُحِبُّ الْجَمالَ فَاَتَجمَّلُ لِرَبّی‏؛ خداوند زیبا است و زیبایی را دوست دارد. پس خود را برای پروردگارم زیبا می‏سازم».(32)
بنابراین، خداوند زینت و خودآرایی را نهی نمی‏کند؛ آنچه در شرع مقدس ممنوع شده است، تبرّج و خودنمایی و تحریک و تهییج به وسیله آشکار ساختن زینت در محافل اجتماعی است؛ چنان که می‏فرماید: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولی‏.»(33)
و نیز می‏فرماید: «وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ.»(34)
این آیه زنان عرب را که معمولاً خلخال به پا می‏کردند و برای این‏که بفهمانند خلخال گرانبها دارند، پای خود را محکم به زمین می‏کوفتند، از این کار نهی می‏کند. فقیه بزرگوار علامه مطهری می‏گوید: «از این دستور می‏توان فهمید هر چیزی که موجب جلب توجّه مردان می‏گردد، مانند استعمال عطرهای تند و همچنین آرایش‏های جالب نظر در چهره، ممنوع است. به طور کلی زن در معاشرت، نباید کاری بکند که موجب تحریک و تهیج و جلب توجّه مردان نامحرم گردد.»(35)
در آیه 31 سوره نور می‏فرماید: «وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها». زینت‏های زن دو گونه است: یک نوع زینتی که مانند لباس و سرمه و انگشتر و دست بند آشکار است و پوشانیدن آن واجب نیست؛ و نوع دیگر زینتی که پنهان است مگر آن که عمداً بخواهد آن را آشکار سازد؛ مانند گوشوار و گردن بند. پوشانیدن این نوع زینت واجب است. البتّه استثناهایی دارد که بعداً بیان خواهد شد.(36) قرآن کریم، با همین معیار، در خصوص پوشش بانوان سالمند و از کار افتاده که امید زناشویی ندارند، سهل‏گیری کرده، به آن‏ها اجازه داده است روی سرها را برگیرند؛(37) ولی در عین حال آن‏ها نیز اجازه خودنمایی و تهییج ندارند: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ أَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَةٍ».(38)
آیات دیگری که با صراحت کامل دستور پوشش اسلامی و فلسفه آن را بیان می‏کنند، چنین است:
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً.
ای پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: پوشش‏های (روسری و چادر) خود را برخود فروتر گیرند. این برای آن که شناخته گردند و اذیت نشوند، [به احتیاط] نزدیک‏تر است؛ و خدا آمرزنده و مهربان است.(39)
با این حال، ممکن است گروهی از ارازل و اوباش به هتک حیثیت زنان مؤمن ادامه دهند. در این صورت، حاکم اسلامی وظیفه دارد با شدت تمام با این افراد بیمار دل برخورد کند. بنابراین، مسأله حفظ پوشش و عدم مزاحمت برای بانوان تنها یک توصیه اخلاقی نیست و حکمی اسلامی و حکومتی به شمار می‏آید: «لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَةِ لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها إِلاَّ قَلِیلاً * مَلْعُونِینَ أَیْنَما ثُقِفُوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلاً؛ اگر منافقان و بیماردلان و کسانی که در شهر نگرانی به وجود می‏آورند، از کارهای خود دست برندارند، ما تو را علیه آن‏ها بر خواهیم انگیخت و تو را سخت بر آنان مسلط می‏کنیم تا جز مدتی اندک در همسایگی تو زندگی نکنند؛ از رحمت خدا دور گردیدند و هر کجا یافت شوند دستگیر و به سختی گشته خواهند شد».(40)
در این آیات، سه مطلب مهم قابل توجّه می‏نماید:
1 - «جلباب» چیست و نزدیک کردن آن یعنی چه؟
2 - فلسفه پوشش اسلامی‏
3 - مجازات افراد مزاحم(41)

چه نوع پوششی توصیه شده است؟
در مفهوم جلباب اختلاف نظر وجود دارد. آنچه، با توجّه به کتب لغت(42) و گفتار مفسران شیعه مانند علامه طباطبایی(43) و فیض کاشانی(44) و اهل سنّت مانند قرطبی(45) صحیح‏تر به نظر می‏رسد، آن است که «جلباب» ملحفه و پوششی چادر مانند است نه روسری و خمار. از ابن عبّاس و ابن مسعود روایت شده که منظور عبا است. پس جلباب لباس گشاد و پارچه‏ای است که همه بدن را می‏پوشاند. ضمناً همان طور که مفسران بزرگ مانند شیخ طوسی و طبرسی فرموده‏اند، در گذشته دو نوع روسری برای زنان معمول بود: روسری‏های کوچک که آن‏ها را «خِمار» یا «مقنعه» می‏نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده می‏کردند؛ و روسری‏های بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار می‏آمد. زنان با این روسری بزرگ که جلباب خوانده می‏شد و از «مقنعه» بزرگ‏تر و از «رداء» کوچک‏تر است و به چادر امروزین شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را می‏پوشاندند.(46)
نزدیک ساختن جلباب - «یدنین علیهنّ من جلابیبهنّ» - کنایه از پوشیدن چهره و سر و گردن با آن است.(47) یعنی چنان نباشد که چادر یا رو پوش‏های بزرگ (مانتو) تنها جنبه تشریفاتی و رسمی داشته باشدو همه پیکرشان را نپوشاند. زنان حق ندارند چنان چادر بپوشند که نشان دهد اهل پرهیز از معاشرت با مردان بیگانه نیستند؛ از نگاه چشم‏های نامحرم نمی‏پرهیزند و از مصادیق «کاسیات عاریات»(48) شمرده می‏شوند. قرآن فرمان می‏دهد: بانوان با مراقبت جامه‏شان را بر خود گیرند و آن را رها نکنند تا نشان دهد اهل عفاف و حفظ به شمار می‏آیند. تعلیل پایانی آیه نیز بیانگر همین امر است؛ یعنی آن پوششی مطلوب است که خود به خود دورباش ایجاد می‏کند و ناپاکدلان را نومید می‏سازد.(49)

2. چرا پوشش ضرورت دارد؟
خداوند متعال درباره علت ضرورت پوشش اسلامی می‏فرماید: «ذلِکَ أَدْنی‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ.» برخی این آیه را چنین معنا کرده‏اند: «بدین وسیله شناخته می‏شوند آزادند نه کنیز؛ پس با آزار و تعقیب جوانان رو به رو نمی‏شوند. بنابراین، در عصر حاضر که مسأله بردگی از میان گرفته، این حکم نیز منتفی می‏شود؛ ولی باید گفت:(50) ایجاد مزاحمت و آزار کنیزان نیز روا نیست. حقیقت آن است که وقتی زن پوشیده و با وقار از خانه بیرون رود و جانب عفاف و پاک دامنی را رعایت کند، فاسدان و مزاحمان جرأت هتک حیثیت او را در خود نمی‏یابند. بیمار دلانی که در پی شکار می‏گردند، فرد دارای حریم را شکاری مناسب نمی‏بینند. در روایات آمده است: «المرأة ریحانه؛(51) زن همچون ریحانه یا شاخه گلی ظریف است.» بی‏تردید اگر باغبان او را پاس ندارد، از دید و دست گلچین مصون نمی‏ماند. قرآن کریم، زنان ایده آل را که در بهشت جای دارند، به مروارید محجوب و پوشیده در صدف تشبیه می‏کند: «کَأَمْثالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَکْنُونِ.»(52) افزون بر این، گاه آن‏ها را به جواهرات اصیلی چون یاقوت و مرجان که جواهر فروشان در پوششی ویژه قرار می‏دهند تا همچون جواهرات بَدَلی به آسانی در دسترس این و آن قرار نگیرند و ارزش و قدرشان کاستی نپذیرد، تشبیه می‏کند.(53) بر این اساس، مرحوم علامه طباطبایی(54) همین تفسیر را بر می‏گزیند. استاد شهید مطهری در این باره می‏فرماید: «حرکات و سکنات انسان گاهی زبان‏دار است. گاهی وضع لباس، راه رفتن، سخن گفتن زن معنا دار است و به زبانِ بی‏زبانی می‏گوید: دلت را به من بده، در آرزوی من باش، مرا تعقیب کن؛ گاهی بر عکس، با زبان بی‏زبانی می‏گوید: دست تعرّض از این حریم کوتاه است.»(55)
    البته باید اعتراف کرد تاکنون بیشتر نوشته‏های مربوط به پوشش، نقطه نظر را بر حجاب زن معطوف کرده و کمتر به پوشش مرد توجه نموده‏اند که البته این یک امر عادی و طبیعی است چرا که زن مظهر جمال و زیبایی و مرد مظهر شیفتگی است. ولی پوشش مردان نیز در ابعاد مختلف فرهنگی، اجتماعی حائز اهمیت است. ازاین‏رو اسلام برای ثبات و پایداری جامعه درباره پوشش زن و مرد توجه بسیار نموده خداوند متعال می‏فرماید:  «یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سوءاتکم و ریشا؛  ای فرزندان آدم! لباسی برای شما فرستادیم که اندام (عورت) شما را می‏پوشاند و مایه‏ی زینت شماست،  (اعراف / 26).
     خداوند متعال در حق مردان می‏فرماید:    (قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم)       «به مؤمنان بگو چشم‏های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف (عورت) خود را حفظ کنند» ، (نور / 30) . و در حق زنان نیز می‏فرماید:    (و قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ و یحفظن فروجهنّ)       «و به زنان با ایمان بگو چشم‏های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان (عورت) خویش را حفظ کنند»

0نور / 31).
     در این راستا ذکر چند نکته ضروری می‏نماید:
    1. فقها فرموده‏اند زن نباید به بدن مرد نامحرم (به جز سر و صورت و گردن) نگاه کند و این حکم دلیل قطعی دارد که در جای خود بیان شده است.
    2. ممکن است نگاه زن به بدن مرد نامحرم حرام باشد ولی پوشش آن از سوی مرد واجب نباشد همان گونه که نگاه مرد به صورت و دست‏های زن از روی شهوت حرام است ولی پوشش آن از سوی زن واجب نیست.
    3. مردان می‏توانند با لباس آستین کوتاه در مجامع عمومی نمایان گردند.
    اکنون این پرسش پیش می‏آید که اگر مردی با این وضعیت بیرون آید و بداند زنان از روی تعمّد و لذت به بدنش نگاه می‏کنند، آیا از نظر شرعی مرتکب گناه شده؟
    دو نظر در اینجا مطرح است. برخی فتوا به حرمت داده و عده‏ای از جواز سخن گفته‏اند. اصلی‏ترین مستند و مبنای این حکم قاعده فقهی «اعانه بر اثم» است که در فقه کاربرد فراوانی دارد. معنای قاعده این است که هر کس زمینه تحقق و پیاده شدن گناه را برای دیگری فراهم سازد. خود نیز مانند انجام دهنده‏ی آن گناهکار است.
    در مقابل برخی مراجع اظهار می‏دارند که آنچه حرام است «تعاون بر اثم» بوده نه «اعانه بر اثم» این دو با یکدیگر متفاوت است.
    «تعاون بر اثم» یعنی همکاری و شرکت چند نفر در انجام گناه به گونه‏ای که همگی به طور مستقیم آن را انجام دهند.
    به همین جهت برخی مراجع گفته‏اند اگر مردان با لباس آستین کوتاه بیرون آیند به قصد این که زنان به او نگاه کنند، شریک گناه گردیده و قاعده فقهی در حقش پیاده می‏شود. اما اگر به این انگیزه نباشد، اشکالی ندارد. و از آنجا که تشخیص انگیزه افراد مشکل است به جوانانی که در خیابان و پارک‏ها به بازی فوتبال مشغول بوده و یا در جاده‏ها به دوچرخه سواری مشغول هستند. وجوب امر به معروف محرز نمی‏شود.
    بر اساس آن چه گفته شد فتوای مراجع درباره پوشش لباس آستین کوتاه مردان متفاوت است و هر کس باید به نظر مرجع تقلید خود عمل کند. ولی مسئولان دانشگاه‏ها و مدیران مدارس و... حق دارند مقرراتی را طبق مصالحی که در نظر دارند برای محدوده‏ی خود وضع نمایند. و شرایطی برای نوع لباس دانشجویان مقرر نمایند. و این کار به آن معنی نیست که حلالی را حرام کرده و بر خلاف نظر شرع عمل نموده‏اند بلکه این حق برای مدیریت هر مجموعه محفوظ است. البته باید از افراط و تفریط و اعمال سلیقه‏های شخصی اجتناب شود. و مصالح کل مجموعه در نظر گرفته شود، و تنها به منظور ایجاد فضای سالم و آرامش روانی مجموعه حدود و مقررات تعیین گردد.
    در پایان توجه شما را به استفتائات برخی مراجع جلب می‏کنیم:
    امام خمینی ـ آیت‏الله فاضل ـ آیت‏الله نوری همدانی:
    پوشش بدن بر مرد واجب نیست هر چند بداند زنان از روی تعمّد و لذت به او نگاه می‏کنند،  (العروة الوثقی، حاشیه، احکام النکاح، مسئله 51).
     آیت‏الله خویی، آیت‏الله گلپایگانی، آیت‏الله اراکی و آیت‏الله وحید خراسانی:
    پوشش بدن بر مرد واجب نیست ولی اگر بداند زنان از روی تعمّد و لذت به او نگاه می‏کنند پوشش آن به جز صورت، دستها، گردن و پا واجب است،  (العروة الوثقی، حاشیه، احکام النکاح، مسئله 51 و هدایة العباد، ج 2، مسأله 1068 و استفتاء از محضر آیت‏الله وحید خراسانی).
     آیت‏الله بهجت: احتیاط واجب است که مرد بدن خود را (به جز مواردی که به طور غالب باز است مانند سر و صورت) در برابر نامحرم بپوشاند هر چند کمک بر حرام نباشد (یعنی هر چند نداند به او نگاه می‏کنند)،  (توضیح المسائل، مسأله 1933 و 1937).
     مقام معظم رهبری، آیت‏الله مکارم: استفاده از لباس آستین کوتاه برای مردان اشکالی ندارد مگر در مواردی که بدانیم مفاسد خاصی بر ان مترتب می‏شود،  (استفتاءات، ج 1، س 834، آیت‏الله مکارم و دفتر استفتاءات مقام معظم رهبری).
     آیت‏الله تبریزی: سزاوار نیست برای مؤمن که با لباس آستین کوتاه در مجامع عمومی ظاهر شود،  (دفتر استفتاءات آیت‏الله تبریزی).
     آیت‏الله صافی: احتیاط واجب است که مرد لباس آستین دار بر تن کند در جایی که معرض نگاه زنان نامحرم است،  (جامع‏الاحکام، ج 2، ص 1722).
     البته باید دانست اختلاف نظر مراجع پیرامون پوشش مرد در جای است که هیچ‏گونه مفسده‏ای به همراه نداشته باشد و گرنه همه اتفاق دارند چنانچه جوانان با لباس آستین کوتاه در مجامع عمومی ظاهر شوند و مفسده‏ای در فضای جامعه ایجاد نمایند، پوشیدن این نوع لباس‏ها حرام می‏باشد.

پی نوشت‏ها: 1. انسانیت از دیدگاه اسلامی، مصطفوی، ص 129.
2. نحل (16): 80.
3. سوره نور (24): 31 و 30 و 59؛ احزاب (33): 59 و 60.
4. سوره اعراف (7): 26.
5. ر. ک: المفردات فی غرائب القرآن، راغب اصفهانی و قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی.
6. در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامی، هر جا نام «آیه حجاب آمده است مقصود این است نه آیات سوره نور که در خصوص پوشش اسلامی است.
7. احزاب (33): 53.
8. مسأله حجاب، مرتضی مطهری، ص 74.
9. واژه حجاب هفت بار در قرآن کریم به کار رفته است؛ ولی هرگز به معنای حجابِ اسلامی مصطلح نیست.
10. مسأله حجاب، ص 73.
11. تاریخ تمدن؛ ویل دورانت، مترجمان احمد آرام (و دیگران)، ج 1، ص 433 و 434.
12. مسأله حجاب، ص 22.
13. ر. ک: تفاسیر مجمع البیان (طبرسی) و کشّاف (ز مخشری) ذیل آیات 33 احزاب و 60 نور.
14. سوره احزاب (33): 33.
15. مسأله حجاب، ص 73. نیز ر. ک: تفسیر نمونه، ج 17، ص 401 - 403.
16. اصل قانون حجاب اسلامی، صرفاً از ضروریات فقه نیست؛ بلکه از ضروریات دین مبین است؛ چه این‏که نصّ صریح قرآن بر آن گواهی می‏دهد و تنها ظهور آیات قرآن دلیل بر آن نیست تا جای اختلاف برداشت و محل تردید باشد.
17. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج 7 - 8، ص 216.
18. المفردات فی غریب القرآن؛ راغب اصفهانی، ص 361.
19. مسأله حجاب، ص 125 - 128.
20. تفسیر مجمع البیان، ص 216 و 217.
21. مسأله حجاب، ص 129.
22. المفردات فی غرائب القرآن، ص 159؛ مجمع البیان، ص 217.
23. مجمع البیان، ص 217.
24. همان.
25. التفسیر الکبیر، ج 23، ص 179.
26. مجمع البیان، ص 217. (قال ابن عبّاس: تفطّی شعرها و صدرها و ترائبها و سوالفها).
27. ر. ک: تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ج 3، ص 430 و 431.
28. مسأله حجاب، ص 131.
29. علامه طباطبائی(ره) در تفسیر آیه 32 سوره اعراف می‏فرماید: خدای متعال در این آیه زینت‏هایی را معرفی می‏کند که برای بندگان ایجاد و آنان را فطرتاً به وجود آن زینت‏ها و استعمال و استفاده از آن‏ها ملهم کرده است؛ و روشن است که فطرت جز به چیزهایی که وجود و بقای انسان نیازمند آن است، الهام نمی‏کند. (ر. ک: المیزان، ج 8، ص 79)
30. آیین بهزیستی در اسلام، احمد صبور اردوبادی، ج 1 (جنس پوشاک)، ص 57.
31. حلیة المتقین، محمدباقر مجلسی، ص 3 - 5 و 10 - 12 و 91 - 107.
32. مجمع البیان، ج 4 - 3، ص 673.
33. سوره احزاب(33): 33.
34. سوره نور(24): 31.
35. مسأله حجاب، ص 146 - 147.
36. ر. ک: تفسیر الصافی، ج 3، ص 430 و 431.
37. وسایل الشیعه، حر عاملی، ج 14، ص 140.
38. سوره نور (24): 60.
39. سوره احزاب(33): 59.
40. سوره احزاب (33): 60 و 61.
41. مجازات این گونه افراد از نظر اسلام بسیار شدید است و بعد از ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر، چنانچه این بیماردلان از عمل زشت خویش دست برندارند، باید از جامعه اسلامی تبعید شوند؛(مسأله حجاب، ص 164) و در صورت استمرار، در ردیف محاربان با حکومت اسلامی جای می‏گیرند و به حکم قرآن اعدام می‏گردند. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج 8، ص 361 و 362)
42. ر. ک: مسأله حجاب، ص 158 و 159؛ قاموس قرآن، قرشی، ج 2، ص 41 و 42. (این کتاب‏ها کلمات اهل لغت را ذکر کرده‏اند؛ مانند تعبیر به «الجلباب: القمیص أوالثواب الواسع» یا «الجلباب ثوب اوسع من الخمار دون الردّاء تُغطّی به المرأة رأسها و صدرها)
43. المیزان فی تفسیر القرآن، ج 16، ص 361. (هو ثوب تشتمل به المرأة فیغطّی جمیع بدنها)
44. تفسیر الصافی، فیض کاشانی، ج 4، ص 203.
45. الجامع لأحکام القرآن، قرطبی، ج 14؛ ص 156.
46. درباره جلباب گفته‏اند: آن روسری خاصی که بانوان هنگامی که برای کاری به خارج از منزل می‏روند، سر و روی خود را با آن می‏پوشند؛ «الجلباب خمارالمرأة الذی یفطّی رأسها و وجهها اذا خرجت لحاجة» (التبیان فی تفسیر القرآن، طوسی ج 8، ص 361؛ مجمع البیان، ج 8 - 7، ص 578)
47. مجمع البیان، ص 580؛ المیزان، ج 16، ص 361.
48. زنانی که ظاهراً پوشیده هستند ولی در واقع برهنه‏اند، روی عن رسول اللّه(ص): صنفان من اهل النار لم أرهما قوم معهم سیاط کأذناب البقر یضربون بها الناس و نساء کاسیات عاریات، ممیلات مائلات، رؤسهنّ کأسنمة البُخت المائلة....» (میزان الحکمة، ری شهری، ج 2، ص 259)
49. مسأله حجاب، ص 160 و 161.
50. آسیب‏شناسی حجاب، ص 19
51. وسائل الشیعة، ج 14، ص 120.
52. سوره واقعه(56): 23.
53. گستره عفاف به گستردگی زندگی، حمیده عامری، کتاب زنان، شورای فرهنگی اجتماعی زنان، ش 12، ص 117.
54. المیزان، ج 8، ص 361.
55. مسأله حجاب، ص 163.

منبع پاسخگو :

مرکز ملی پاسخگویی به سولات دینی

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:27 توسط علی موجودی |

آيا آينده نگري يا شناخت فرد به وسيله خطوط کف دست(علم کف بيني)حقيقت دارد؟ آيا مي شود آن را تغيير داد؟

پاسخ : آگاهى به غيب -در مرحله اول- اختصاص به خداوند عالم دارد و در مرحله دوم، از آن انبيا و ائمه و اولياى اوست؛ كه آنها از خودشان استقلالاً چيزى ندارند، بلكه خداوند عالم طبق مصالح، به اندازه‏اى كه صلاح مى‏داند، آگاهى از غيب را در اختيار آنها قرار مى‏دهد. لذا فالگيرى و كف‏بينى و طالع‏شمارى كه نوعاً كار افراد شياد است، هيچ مستند شرعى ندارد و اعتقاد به آن صحيح نيست. مسأله كف بينى بيشتر ماهيت غربى دارد و در فرانسه بسيار رايج است.

طالع‏بينى كه با نگاه كردن در ساعت، روز، ماه و سال به دنيا آمدن يك شخص و نگاه كردن به اوضاع ستارگان در آن وقت حكم به آينده آن شخص مى‏شود در حقيقت نوعى نجوم احكامى است. در استعمال عامه به آينده بينى به وسيله فال و رمل و مانند اينها نيز طالع‏بينى گفته مى‏شود. بسيارى از فقها اصل پيش‏بينى حوادث آينده به وسيله نجوم را در صورتى كه با اعتقاد به حتمى بودن آن و تأثير آن در حوادث به صورت مستقل همراه نباشد را بلااشكال دانسته‏اند. به اين معنى كه شخص با اعتقاد به خداوند و مؤثر حقيقى بودن او قائل به اين‏گونه تأثيرات باشد و مشيت خداوند را در آن مؤثر بداند و به صورت جزمى و حتمى نسبت به آينده پيش‏بينى نكند. گرچه در همين فرض هم بسيارى از فقها چنين كارى را جايز ندانسته‏اند. بنابراين اين گونه طالع بيني ها اعتبار شرعي و علمي ندارد و بلكه بر اساس حدس و گمان است اگر چه گاهي در برخي موارد مطابقت با واقع داشته باشد. براي رفع احتمالات با پرداخت صدقه و دعا مي توان از عوارض آن به دور بود. بسيارى بلكه اكثر قريب به اتفاق كسانى كه امروزه طالع‏بينى يا فال‏بينى و دعا نويسي مى‏كنند مدعيان دروغ گويند و براساس حدس وتخمين چيزهايى مى‏گويند و مراجعه به آنان وجه درستى ندارد. پس اعتقاد به پيش بيني جزمي و قطعي آينده به طور مستقل و با صرف نظر از اراده و مشيت خداوند و بدون موثر دانستن خداوند شرعا جايز نيست و نيز بيشتر مدعيان طالع بيني و پيش بيني آينده افرادي دروغ گو و فرصت طلب هستند و هدفشان دكان باز كردن و سركيسه كردن مردم است. بنابراين نبايد حرف مدعيان طالع بيني را باور كرد و به جاي تدبير و تعقل و انديشه و به كارگيري نيروها و استعدادهاي خداداد و توكل بر خداوند و استمداد از عنايت ها و نيروي بيكران او و توسل به اولياي پاك او، به حرف افرادي كه نيت و هدفشان يا مشخص نيست و يا به فكر فريب دادن و مشغول كردن ذهن مردم با حرف هاي بي اساس و نامربوط و مشتي اوهام و تخيلات مي باشند، گوش فرا داد و بدون دليل اسباب نگراني يا شادي بي مورد و موهوم را براي خود ايجاد كرد. بنابراين اين گونه طالع بيني ها اعتبار شرعي و علمي ندارد و بلكه بر اساس حدس و گمان است اگر چه گاهي در برخي موارد مطابقت با واقع داشته باشد. براي رفع احتمالات با پرداخت صدقه و دعا مي توان از عوارض آن به دور بود.

منبع پاسخگو :

سایت پرسمان

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:19 توسط علی موجودی |

 

دوست داشتن شخص نا محرم گناه دارد؟

صِرف دوست داشتن و احساس محبت نسبت به کسی گناه نیست و آنچه گناه است اعمالی است که پس از این احساس شدید انجام می شود. پس اگر این عاشق شدن به چسبندگی و ابراز عواطف شدید و غیر متعارف و مختل شدن درس و مشغولیت ذهنی شود گناه محسوب می شود. چرا که اگر احساسی مزاحم کارهای واجب و ضروری انسان شد ارزش منفی پیدا می کند و باید کنترل شود.
تنها یک وجود است که باید تمام و کمال عاشقش بود و در تمام لحظات به او فکر نمود و آن مهربان عالمیان خدای قادر متعال است. کسانی که ذره ای محبت او را در دل داشتند از همه چیز و همه کس گذشتند

منبع پاسخگو :

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 7:48 توسط علی موجودی |



موانع استجابت دعا چيست؟



استجابت صرفاً به معناى به خواسته دلخواه خود رسيدن نيست، بلكه استجابت مراحلى دارد. اولين مرحله آن، توفيق دعا كردن است. چه بسا همين پاسخ نيافتن ما، اجابت از سوى خدا باشد؛ يعنى، خداوند منان با طول دادن اجابت، ما را بيشتر به حالت انابه و تضرع در درگاهش نگه مى‏دارد و اين لطف بزرگى است كه به اين وسيله، ارتباط عبد با معبود حفظ مى‏گردد و در پى آن الطاف بى‏شمار ديگرى نصيب او مى‏شود. {Sآن يكى الله مى‏گفتى شبى‏# تا كه شيرين مى‏شد از ذكرش لبى‏S} {Sگفت شيطان: آخر اى بسيار گو!# اين همه «الله» را «لبيك» كو؟S} {Sمى‏نيايد يك جواب از پيش تخت‏# چند «الله» مى‏زنى با روى سخت‏S} {Sاو شكسته دل شد و بنهاد سر# ديد در خواب او خضر اندر خضرS} {Sگفت: «هين» از ذكر چون وامانده‏اى‏# چون پشيمانى از آن كش خوانده‏اى؟S} {Sگفت: لبيكم نمى‏آيد جواب‏# زآن همى ترسم كه باشم رد باب‏S} {Sگفت: آن «الله» تو «لبيك» ماست‏# و آن نياز و سوز دردت پيك ماست‏S} {Sترس وعشق توكمند لطف ماست‏# زير هر يارب تو لبيك‏هاست‏S} پس اصل دعا و تضرع در درگاه الهى، چون مطابق با فطرت خداخواهى بشر است، خود يك مرحله از استجابت و رسيدن به آن خواسته حقيقى فطرت توحيدى است. چه آن خواسته دلخواه، داده شود يا خير. مرحله دوم: همسويى زبان فطرت با زبان دهان؛ گاهى دعا با سوز و گداز و از ته قلب است و تنها خدا، خوانده مى‏شود؛ ولى زبان فطرت و خواسته حقيقى انسان با آن همخوانى ندارد و فطرت او اجابت را در هر چه نزديك شدن به مقام قرب الهى مى‏داند؛ اما زبان او خواسته‏اى را مى‏طلبد كه وى را از خواسته حقيقى فطرت (مقام قرب الهى) دور مى‏كند. چنين دعايى، در واقع نفرين بر خود است كه اگر برآورده هم شود، غضب پروردگار مى‏باشد؛ نه رحمت و لطف او. اما اگر زبان، خواسته‏اى را بخواهد كه مطابق با فطرت باشد، البته كه برآورده مى‏شود. گفتنى است كه در خواسته‏هاى دنيوى، تشخيص انسان‏ها در اين كه آيا خواسته آنها در راستاى خواسته فطرت است يا نه، ملاك نمى‏باشد. اگر بخواهيم در همين فرض هم با ديد عرفانى بنگريم، باز هم خدا خوانده نشده است؛ يعنى، دعا از ته دل مى‏باشد و «ادعو» (بخوانيد) تحقق پيدا كرده است؛ ولى «نى» (مرا بخوانيد) تحقق نيافته است؛ زيرا اگر خواسته ما امرى باشد كه مورد رضايت خداوند نباشد با احكام وى تنافى داشته باشد و نيز سلسله تحقق بخش خواسته فطرى خداخواهى ما به حساب نيايد؛ در واقع ما خود خدا را نخوانده‏ايم، بلكه ضد خدا و دورى از او را خوانده‏ايم. در اين صورت يك شرط «استجب» (استجاب مى‏كنم) تحقق پيدا كرده؛ ولى شرط ديگر آن (نى) تحقق نيافته است. پس در آن جايى كه خواسته ما با خواسته فطرت همسويى ندارد، نبايد برآوردن خواسته را انتظار داشت؛ زيرا در واقع خدا را نخوانده‏ايم و به دليل ناهمگونى زبان فطرت با زبان دهان، مرتكب دروغ هم شده‏ايم. زبان فطرت مى‏گويد فلان خواسته نياز واقعى ما است؛ ولى زبان دهان مى‏گويد: فلان خواسته ديگر نياز ما است؛ مثل بچه شيرخوارى كه براى نوشيدن آب زهرآلود، گريه مى‏كند و آن را نياز واقعى خود مى‏داند. در صورتى كه نياز واقعى و غريزى او، شير مادر يا آب گوارا است. در اين جا خواسته غريزى او، يا خواسته ظاهرى‏اش ناهماهنگ است و هرگز نبايد از پدر و مادر انتظار اجابت داشته باشد. اين مرحله اجابت وقتى است كه خواسته فطرى، با خواسته ظاهرى همسو باشد

منبع پاسخگو :

مرکز ملی پاسخگویی به سولات دینی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:12 توسط علی موجودی |

انگيزه و اشتياقي براي ادامه تحصيل در خود احساس نمي كنم علت چيست ؟



آنچه موجب رفتار (اعم از رفتارهاي فكري و فيزيكي , علمي و غيرعلمي ) چند عامل است يكي اهداف : هدف داشتن در زندگي نقش مهمي در جهت گيريهاي رفتاري انسان دارد و همچنين در ايجاد انگيزه و تحرك انسان نقش مهمي دارد انسانهاي بي هدف معمولا" انگيزه ي تحرك و كار كردن ندارند يا نسبت به ديگران كه هدف دارند بسيار كم تحرك هستند. دوم : توجه به نيازها: يكي از مهمترين نيازهاي اساسي انسان نياز به پيشرفت و رسيدن به رشد و كمال است گاهي اوقات توجه به بعضي از نيازهاي سطح پايين تر مانند نيازهاي فيزيولوژيكي , نيازهاي جنسي , نياز به ... باعث مي شود انسان از نيازهاي اساسي تر غفلت كند طبيعي است انساني كه نيازهاي او خلاصه مي شود در ماديات و امور سطحي و نگران آينده و شغل و كار در آينده است توجه او به نياز به رشد و تعالي و پيشرفت كاهش پيدا مي كند در نتيجه انگيزه تلاش براي دستيابي به كمالات در او به شدت كاهش پيدا مي كند بنابراين اهداف , نيازها, رفتارها و انگيزه ها با هم در ارتباط هستند بويژه اهداف و نيازها و انگيزه نقش بسيار زياد و تعيين كنندهاي در نوع رفتارهاي انسان دارند بنابراين مهمترين چيزي كه بايد به آن توجه كنيد و آنرا تعيين كنيد هدف يا اهدافي است كه در زندگي داريد چه اينكه مشخص شدن اهداف در زندگي نقش بسيار مهمي در ايجاد انگيزه در انسان دارد قطعا" آن دانشجوياني كه تلاش جدي براي ادامه ي تحصيل دارند هدفهاي عالي تري دارند و به نيازهاي خود نيز اجمالا" توجه دارند و اين باعث مي شود انگيزه بالاتر و بيشتري براي تلاش و جديت در امر تحصيل داشته باشند.

منبع پاسخگو :

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:9 توسط علی موجودی |

فلسفه و حكمت گريه كردن وعزاداري براي پيامبر(ص) و ائمه(ع) چيست؟



فلسفه گريه و انواع آن :
گريه براي خدا و از ترس عقاب الهي و نيز گريه براي اولياي خدا در شمار برترين عبادت‏ها است؛ به ويژه گريستن بر حضرت ابا عبدالله سالار شهيدان(ع)، چنين گريه‏اي فلسفه‏هاي سازنده و تربيتي چندي دارد؛ از جمله:
1. پالايش و تزكيه روح، و احساس نزديكي به خدا؛
2. پيوند عميق عاطفي ميان مردم و الگوهاي راستين امت؛
3. اعلام وفاداري نسبت به رهبران و پيشوايان ديني و مكتب؛
4. الهام شدن روح انقلابي و ستم ستيزي به مردم؛
5. زنده نگاه داشتن ياد و خاطره وقايعي چون نهضت شكوهمند حسيني.
اينكه اشك و گريه، خود به خود به وجود مي‏آيد، يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود، مقوله ديگري است. هر مسلمان پاكْ طينتي، با به يادآوردن مصائب ابا عبدالله(ع) و عظمتي كه آن حضرت به وجود آورد، به راستي اشك سوز و گاه شوق مي‏ريزد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: مرتضي مطهري، حماسه حسيني

تأثيرات عزاداري
در يک تقسيم بندي مي‏توان تأثيرات عزاداري بر معصومين(ع) را در جهات ذيل نام برد:

يک. جنبه عاطفي
كسي كه عزيزي را از دست مي‏دهد، ناخودآگاه حزين و غمناك است و نمي‏تواند غمگين نباشد. بر پايي مراسم سوگواري، باعث خالي شدن اين غم و غصهّ مي‏شود. به علاوه، عزاداري براي بزرگان دين،محبت و رابطة ‏عاطفي مردم با آنان را مي‏افزايد.

دو. جنبه سياسي
اگر اين عزاداري‏ها نبود، قيام خونين و روشنگر سيدالشهدا(ع) به فراموشي سپرده مي‏شد و چه بسا اصل قيام و شهادت او نيز تحريفيا حتي انكار مي‏شد. در زمان صدر اسلام، شرايط اقتضا نكرد كه شيعيان براي حضرت زهرا(س) عزاداري و نوحه‏خواني كنند و همين باعث شد كه برخي از تاريخ‏نويسان غرض‏ورز، اصل شهادت آن حضرت را انكار كنند؛ حتي مي‏گويند: «اگر محسن فاطمه شهيد شده، پس قبرش كجا است؟» لابد اگر مي‏توانستند، مي‏گفتند: «اگر پيامبر دختري به نام فاطمه داشته و كشته شده، پس قبرش كجا است؟!»

سه. جنبه ديني
با برپايي مراسم‏هاي عزاداري و سخنراني در ماه محرم، مردم بيش از پيش با معارف الهي واخلاق اسلامي آشنا مي‏شوند. عاشورا دين ما را حفظ كرده است.

چهار. جنبه تربيتي
كودكان و نوجوانان از برپايي اين مراسم و يادآوري آن واقعة عظيم، دِليري و ايثار و فداكاري را فرا مي‏گيرند. البته لقاي الهي براي حضرت امام حسين(ع)، زيباترين و باشكوه‏ترين امور است؛ ولي در هنگام مصيبت و حزن و اندوه امامان(ع) از واقعه جانگداز عاشورا، نمي‏توانيم شاد باشيم. قطعاً دشمنان ائمه(ع) در اين روز مسرور بوده‏اند.
به علاوه نقل حماسة عاشورا، روح ايثار و شجاعت و ايمان را در مسلمانان زنده مي‏کند. در نتيجه آنان در مقابل مسائل جهان اسلام، بهتر حساسيت نشان خواهند داد. انقلاب ضدّطاغوتي و ضدّآمريكايي ايران، پيروزي حزب‏الله لبنان بر اسرائيل، مقاومت و دفاع هشت‏سالة ايران در مقابل تهاجم جهاني در قالب جنگ عراق و پيروزي‏هاي مكررّ لشكر اسلام بر كفر و الحاد جهاني و ... متأثر از مجالس عزاي سيدالشهدا(ع) است. ضمن اينكه اگر آن واقعه به همان شكل نقل نگردد، اندك اندك به فراموشي سپرده خواهد شد و اسلام، پشتوانه‏اي تأثيرگذار با اين اهميت را از دست خواهد داد. البته بايد در روضه‏خواني‏ها از تحريف و عوض نمودن واقعيت خودداري كرد و در كنار نقل حادثه عاشورا، بايد به مسائل جهان اسلام در عصر حاضر نيز اهميت داد و وظيفه مسلمانان در اين رابطه را گوشزد كرد.

منبع پاسخگو:

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 20:7 توسط علی موجودی |

مطالب قدیمی‌تر